شین بانو
از آن جمله هایی ام که انتهایش سه نقطه می خواهد حالا هر طور که می خواهی تفسیرم کن
به دستات نگاه کن!

به کودکیت برگرد... به کودکیه کودکیت تا جایی که می تونی دور شو از الان!
وقتی مادرت دستای تورو می فشردچند بار کودکیت رو باور کردی؟
چند بار با دستهای کوچکت موهای هم بازیتو کشیدی؟
چند بار گل ها رو چیدیو پرپر کردی؟
چند بار به طرف گربه ها سنگ پرت کردی؟
حالا ...
چند بار دستاتو به نشانه ی دوستی جلو بردی؟
چند بار برای خداحافظی بلند کردی؟
با همین دستات چند بار هدیه دادی؟
چند بار با دستات به نشانه ی عشق نوازش کردی؟
چند بار اونارو به طرف خدا بلند کردی؟
چند بار به دستات نگاه کردی؟
میدونی داری با دستات چیکار می کنی؟
به دستات نگاه کن...
به نظرت می تونن زیبا باشن؟
شین بانو نوشت: حالا نمی خوام به ظاهرشون نگاه کنی ها! ببینی بلندیه ناخونات چه حده یا دستات چه فرمین اصلا منظورم این نبود

گاهی می خواهد تنها باشد دلم!
می خواهد چمدانم را ببندم دلم!
می خواهد سفر کنم جایی در سکوت خودم...
کسی فریاد نزند شین بانو گاهی!
چیز زیادی می خواد مگر؟
دلم خودم را می خواهد گاهی...
| Design By : Pichak |

