شین بانو
از آن جمله هایی ام که انتهایش سه نقطه می خواهد حالا هر طور که می خواهی تفسیرم کن

وقتی یه رابطه رو شروع می کنی هر چند هم نخوای که جلوتر بری یه حس که بهش می گن عشق! تورو جلو می بره درست شبیه به یه آهنربا خوب حتی لذت مختص به خودش رو هم داره تا اینجا همه چی خوب پیش میره و دو نفر اشتیاقشون نسبت به هم روز به روز بیشتر میشه به عقیدهُ من اگه هر دو نفر واقعاً به عشق رسیده باشن رابطهُ س.. دیگه به معنی س.. نیست در واقع باید بهش گفت عشق بازی!!
تو جامعهُ ما هر چیزی که احساس ما رو دخیل کنه بهش می گن حرام یا به نحوی سرکوبش می کنن یا مجبورمون می کنن سرکوبش کنیم یا به یه حس بد و کاملاً بد تبدیلش می کنن!! خوب همین باعث شده همهُ جوونا نسبت به هر چیزی شک برانگیز باشن حتی همین رفتار باعث افسردگیه هر چه بیشتر اونا بشه...
به نظر من وقتی دو نفر اونم واقعا به هم علاقه مندن و فکرو ذکرشون مال همه و همه جوره قاطی میشن خوب طبیعت باعث همین رابطه میشه اوونا حتی هر چند هم از هم دوری کنن باز هم به طرف هم کشیده میشن چون عشق بین اوونا حکم فرما میکنه!
حالا کجای این کار اشتباست؟ مگه حتما باید خطبه ای خونده بشه وقتی خدا خودش همه چیو میدونه؟ چرا باید حسمون رو سرکوب کنیم؟ چرا وقتی عاشق یه نفر میشیم هر ابراز علاقه ای حرومه؟ چرا نباید از زندگی لذت ببریم چون مثلاً لذت ها هم حرومه..؟
شین بانو نوشت: نه عاشق شدم نه می خواستم رابطه ای رو شروع کنم.. فقط ذهنم زیادی مشغولیات داره
| Design By : Pichak |

