شین بانو

از آن جمله هایی ام که انتهایش سه نقطه می خواهد حالا هر طور که می خواهی تفسیرم کن

هر روز یه تصمیم یه فکر یه اعصاب خردی آخه من چیکار کنم که تو هنوز تکلیفت با خودت معلوم نیست؟؟؟

یه روز برمیگردی میگی اگه بخوای تنهام بذاری تا اون سر دنیا دنبالت میام

اگه باهام نباشی دوتامونو میکشم (خیلی جالبه)

یه روز میگی ما به درد هم نمی خوریم بهتره جدا شیم

یه روز میگی هیچوقت ازدواج نکنیم ولی تا آخر عمر با هم باشیم

یه روز میگی میخوام با خانوادم صحبت کنم

یه روز میگی من یادم نمیاد چیزی راجع به ازدواج گفته باشم

وقتی هم میگم آخه مرد حسابی من دخترم که نمیشه هر روز یه تصمیم واسم بگیری چرا می خوای با زندگیم بازی کنی؟

میگی چون اخلاقت گ.ه چون خری زبون نفهمی خلاصه همه جور توهینی به من میکنی بعد میگی فکرشو کردی من به دردت نمی خورم چون تو یکیو می خوای تو سری خور باشه رو حرفت حرف نزنه فقط فقط بگه چشم تازه میگی کتکم میزنی نباید صدام دراد خلاصه همه چی به نفع تو میگم خوب حالا اینا همه که گفتی واسه چی این اعتقاداته؟ میگی چون زن ناقص العقلِ بعد کلی بحثمون بالا میگیره تمامه خیانتاتو تو سرت میزنم تمامه بدیهایی که در حقم کردی همه ی بی احترامی ها توهین ها بعد تو میگردی یه نقطه ضعف از من پیدا کنی اینقدر مسئله رو می پیچونی تا یه چیز خیلی پیش و پا افتادرو پیدا میکنی و اینقدر پرو بال میدی که بزرگ شه بعد من از بحث زیاد خسته میشم میگم معذرت من اشتباه کردم و قبول دارم دیگه تمومش کنیم میگی من اصلاً از کارام پشیمون نیستم و گوشیو قطع میکنی و با وقاحت تمام اس میدی:

از خودت اخلاقت همه چیزت خسته شدم. فکر یه راه جدایی باش. شب خوش!

 

 

شین بانو نوشت: جوابشو ندادم واقعاً نمی دونم چیکار کنمآخ

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ توسط شین بانو نظرات ()


Design By : Pichak