شین بانو
از آن جمله هایی ام که انتهایش سه نقطه می خواهد حالا هر طور که می خواهی تفسیرم کن
وقتی مامانم بود تمام مشکلاتم خلاصه میشد به اینکه کسی منو درک نمی کنه یا بی افم اذیتم میکنه نمی گم نگران بیماری مامانم نبودم ولی تمام سعی ام این بود که از اون نگهداری کنم از معدود کسایی بودم که تو خونه بیشتر از اونچه که انتظار می رفت مسئولیت رو دوشم بود شاید به این خاطر که مامان از هر کسی بیشتر منو کارای منو قبول داشت طوری که می گفت شین بانو تنها تکیه گاه منه اگه نبود به این اعتقاد می رسیدم که هیچ خدایی ندارم... حالا تقریبا 1 سال از رون روزای با هم بودنمون می کذره ودرست وقتی بابام از اون اتاق لعنتی بیمارستان اومد بیرون و گفت تموم کرد شین بانو هم تموم کرد اون شین بانو شاد و شیطونو سر به هوا هم برای همیشه تموم شد و من امروز یه شین بانویی تنها و با کوله باری از غم و باری از مسئولیت...
ادامه مطلب

گاهی می خواهد تنها باشد دلم!
می خواهد چمدانم را ببندم دلم!
می خواهد سفر کنم جایی در سکوت خودم...
کسی فریاد نزند شین بانو گاهی!
چیز زیادی می خواد مگر؟
دلم خودم را می خواهد گاهی...
| Design By : Pichak |

